سديد الدين محمد عوفى
مقدمهء مصحح 15
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
وكيل خاص در سلطان سكندر بود و به خدمت شيخ الشيوخ مجد الدين بغدادى نامه نوشت و درخواست كرد كه به همت عالى مدد بايد فرمود » الخ « 1 » نيز در همين شهر با شيخ الاسلام علاء الدين الهراتى ملاقات و از وى اجازهء نقل حديث كسب مىكند « 2 » در شهر نو او را در مقر سلطان نصرت الدين « 3 » كبود جامه ( كه توسط خوارزمشاه حدود 600 هجرى بقتل رسيد ) مىيابيم كه مىكوشد به حضور شاهزاده راه يابد و به بهانهء موعظه از دستبردى كه در راه به او زدهاند شكايت كند ( محتملا غزها در راه بازگشت از خوارزم به خراسان او را غارت كردهاند ) و اما شاهزاده كه به عيش و طرب مشغول است و حال شنيدن موعظه ندارد پيغام مىدهد كه هرچه تقاضا دارى بگو . او هم رباعيى ساخته مىفرستد كه بيت دوم آن چنين است : هرچند كه بر بساط شطرنج هنر * امروز شهم پياده [ مىبايد ] رفت شاهزاده اسبى برايش مىفرستد و به انعام و پاداش آتى هم اميدوارش مىكند ، نويسندهء ما كه به نظر نوميد و ناخرسند است در آنجا نمىماند و به خراسان مىآيد و به سال 600 هجرى براى نخستين بار در نسا ظاهر مىشود « 4 » و در سراسر اين ولايت به سفر ادامه مىدهد . در اينجا محمد بن بديع النسوى « 5 » ، مجد الدين محمد الپاييزى « 6 » مداح سلطان محمد خوارزمشاه را كه به تهيه و تنظيم شاهنشاهنامهاى از خوارزمشاهيان مشغول است و ظهير الدين النسوى « 7 » موسوم
--> ( 1 ) - نسخهء D باب اول از قسم چهارم حكايت 1792 برگ 4 ب ( 2 ) - لباب الالباب جلد اول صفحهء 209 سطرهاى 5 الى 13 ( 3 ) - لباب الالباب جلد اول ص 51 - 52 ( 4 ) - لباب الالباب جلد دوم صفحه 345 سطر 9 و 10 ( 5 ) - لباب الالباب جلد اول صفحه 240 سطرهاى 4 - 10 ( 6 ) - لباب الالباب جلد دوم صفحه 345 سطرهاى 8 - 11 ( 7 ) - لباب الالباب جلد اول صفحه 243 سطرهاى 11 - 12